در سوگ لحظه ها




لحظــه ها را شمــرده ام تنها

در دقايـــق فســــرده ام تنها

ذوب شد آن بلـورهاي تگرگ

قطـره قطـره شمـــرده ام تنها

در پـــگاه از نـــگاه سبز بهار

اشك شبنـــم ستــرده ام تنها

برگـــها را ز ســردسير خزان

تا كجـــاها كه بـــرده ام تنها

زير تـــكرار تــازيانه ي موج

دل به دريـــا سپـــرده ام تنها

تا كه آهـــم نســـوزد آينه را

سينـــه در هم فشـرده ام تنها

زيـــر آوار لحــظه ها خود را

ديـــدم آخــر كه مرده ام تنها

س-سعادت

انجمن قد کوتو لگان














می خواهی آفتاب شوی با اشاره ها

درواکنی به روی تمام ستاره ها

می خواهی اززمین بروی تا به اوج ماه

همجون دعا که ازلب سبز مناره ها

می خواهی ازکویر به دریا سفرکنی

ازگو شه های حاشیه ها ازکناره ها

بی آن که هیج سربه سرهیج کس نهی

سر می رسند ازهمه سو هیچ کاره ها

مثل کسی که فاجعه ای را رقم زده است

پرمی کنند دوروبرت را سواره ها

هل می خوری درانجمن قد کوتو لگان

صف می کشند دوروبرت بدقواره ها

کم کم تمام جمجمه ات آرد می شود

دراشتهای منگنه ی آرواره ها

حالاکه رفته ای به افق های دوردست

پیوسته ای به خاطره ی سوگواره ها

بی واهمه به دست همان قد کوتو لگان

گل می کنی درآینه ی جشنباره ها

کاووس حسنلی

روزنگار 1388/5/11















یکی میگه آره
یکی میگه نه
آدم میمونه
با خودش میگه
یکیشون داره مثل سگ دروغ میگه


روزنگار 1388/4/18




ستاره های آسمان را دیدم

اما از آن روز که ستاره ها را در چشمان تو دیدم

دیگر نمیدانم که آسمان انعکاسی از چشمان توست یا چشمان تو ستاره ایست در آسمان

شاید هم چشمان تو را در آسمان دیده ام،یا آسمانی بی انتها را در چشمان تو

گیجم
گمم

چه ستاره بارانی است این روزها

روزنگار 1388/4/16


شروعی دوباره است این آیا؟
یا تکرار کلمات
نه
دیگر کلمه ای در کار نخواهد بود
سکوت هم نیست این
این بار پا را فرا تر خواهم گذاشت